تبليغاتX
hasty

























hasty

welcom to my web

نوروزخود را چگونه گذراندید؟
فرزندکارمند شرکت نفت:مارفتیم سوییس بابا خرج کرد ماخوردیم و خندیدیم.
فرزند کارمند بانک:مارفتیم دبی بابا خرج کرد ماخوردیم و خندیدیم.
فرزندکارگر:ما هیچ جانرفتیم شرکت به ما سبدکالا نخودلوبیا داد بابا خورد گوزید ما خندیدیم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 15:19 توسط hasty|

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 22:56 توسط hasty|





غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین


بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...


دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...


باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!


حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...


کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟


حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا


و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 22:47 توسط hasty|

در تمام رنجهایی که میبریم
صبر ، اوج احترام به قوانین الهی است . . .

.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
خشم مانند طوفان است
بعد از مدتی فروخواهد نشست
ولی بدان که حتما شاخه هائی شکسته اند . . .
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
اگر سوال بپرسی،
تنها سه دقیقه نادانی،
و اگر نپرسی،
باقی عمرت را . . .
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
خدا را دوست بدارید
حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
پروانه که باشی هر گلی را دوست داری
جای زنبور اما ، اگر باشی . . .
روی هر گلی بال نمی نشانی . . .
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
تویی که مرا در سقوط میبینی
تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای ؟
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
بدگویی حسود دلیل برتری شماست . . .
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
آنانکه می دانند رنج می برند
و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند . . .
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
نه اسمش عشق است،نه علاقه،نه حتی عادت.
حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
دوست خوب مثل چراغ توی تاریکیه
اما یادت باشه به روشنایی رسیدی دورش نندازی . . .
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
برای عشق گریه کن اما کسی را به خاطر عشق به گریه نینداز
با عشق بازی کن اما هرگز کسی را با عشق بازی نده . . .
.
.
.
گروه اینترنتی قلب من
دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند
ولی هرگز خواب هم را نمی بینند . . .
.
.
.
خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید
پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
دکتر علی شریعتی

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 21:37 توسط hasty|


نکته ها و پند ها | سخنان نــاب و پرمعنــای زنـدگی ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها... اما هنوز یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم!
 

- در روزگاری که خنده مردم از زمین خوردن توست... پس برخیز تا چنین مردمی بگریند.

- درصد کمی از انسان ها نود سال زندگی می کنند؛ مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند!

- نصف اشتباهات ما ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم!

- سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سال های زندگی شما نیست؛ بلکه زندگی ای است که در آن سال ها کرده اید.

- سعی کن در زندگی ات جوری زندگی کنی که "ای کاش" تکیه کلام پیری ات نشود.

- چه داروی تلخی است وفاداری به خائن، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل!

- مشکلات امروز تو برای امروز کافی است، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن!

- اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست و اگر حق با شما نیست هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید!

- ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها؛ اما هنوز یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم!

- فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم؛ امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی شود...

- یادمان باشد که آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن دیگر آرزو نیست.

- زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان.

- برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.

- گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.

- به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد؛ اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد، گفتند: "مگه کوری؟"

- مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی.

- هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشان دهنده قدرت من نیست مسأله، خستگی از اعتمادهای شکسته است!

- برای زنده ماندن، دو خورشید لازم است؛ یکی در آسمان و یکی در قلب.

- هیچ وقت رازت را به کسی نگو؛ وقتی خودت نمی توانی حفظش کنی، چه طور انتظار داری کس دیگری برایت راز را نگه دارد؟!

- هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد؛ اما همه آرزو می کنند به بهشت بروند؛ با این حال، یادمان می رود که برای رفتن به بهشت اول باید مرد.

- زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

- نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع می کنیم؛ بلکه قلب هایی است که جذب می کنیم.

- عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛ بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری؛ بعد از چند روز به دوستی؛ بعد از چند ماه به همکاری؛ بعد از چند سال به همسایه ای ... اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم! دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر از آن چه می بایست را به او ببخشیم. او که یگانه است و شایسته.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 15:3 توسط hasty|


دست نوشته | مهربانا، گوش کن بشنو ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند...
 

پروردگارا!

بر بینوایان, مهر آور و ایشان را از سرمای شدید, در پناه_خود گیر و پیکر برهنه شان را با دستان بخشنده ات بپوشان!

و بر یتیمان خفته در آلونک ها، نگاهی از سر مهر افکن، که نزدیک است از سرما از پا درآیند!

و بشنو ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند.

پروردگارا!

دست مهربانت را بر سر ثروتمندان بکش و چشم بیناییشان را بگشا، تا گرسنگی ستمدیدگان را ببینند.

مهربانا، گوش کن

مهربانا؛

در این شب تاریک، بر گرسنگان بینوا دل بسوزان

و غریبان را به خانه ای گرم رهنمون شو و بر غربت شان رحم کن...!

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 14:28 توسط hasty|


طنز و کاریکاتور | کلاس های آمادگی آقایان ! برنامه کلاس های آمادگی آقایان جهت رسیدن به سطح هوشی یک خانم به شرح زیر میباشد:
 

اهداف آموزشی :

کلاس های آمادگی دایم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند عضوی که در واقع آنان در عمل منکر وجود آن هستند.

برنامه : 4 واحد اجباری

واحد 1 : کلاس های اجباری

1. بیاموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنیم. (2000 ساعت)

2. زن من مادر من نیست! (350 ساعت)

3. تمام درآمدم را به زنم می دهم. (550 ساعت)

4. زن من پرستار من نیست.

5. زن من کلفت من نیست.

واحد 2 : زندگی مشترک

1. بچه دارشدن بدون احساس حسادت. (50 ساعت)

2. من دیگر به دوره های دوستانه زنم دوره احمق ها نمی گویم. (500 ساعت)

3. ترک اعتیاد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلویزیون. (550 ساعت)

4. من پیشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم! ( تمرین عملی همراه با CD )

5. من دیگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گیرم.

6. چگونگی انتقال لباس های کثیف به سبد بدون پخش و پلاکردن آنها. (500 ساعت)

7. چگونگی بهبود یافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن امید به زندگی. (200 ساعت)

8. چگونگی تنهایی لباس پوشیدن، تنهایی لباس انتخاب کردن و دانستن محل لباسها.

واحد 3: تفریح و سرگرمی

1. اتوکشی در دو مرحله:

الف) یک پیراهن در کمتر از 1ساعت
ب) تکرار با دیگر لباس ها (تمرین عملی)

2. تمیزکردن خانه به عنوان فعالیتی مطلوب و دلپذیر.

3. فراموش نکردن بیرون بردن زباله ها.

4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسیله ای برای تمیزکردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند. (برای استفاده بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنید.)

5. چگونگی استفاده از دستمال گردگیری.

6. جمع کردن خرابکاری ها بعد از انجام تعمیرات در خانه.

7. بیاموزیم معادل زنانه ی نشستن جلوی تلویزیون؛ ایستادن کنار اجاق گاز نیست!

واحد 4: کلاس آشپزی

سطح 1 (مقدماتی) : وسایل خانه:

ON: روشن کردن دستگاه برقی
OFF: خاموش کردن دستگاه برقی

سطح 2 (پیشرفته) : درست کردن اولین سوپ آماده بدون سوزاندن آن.

(تمرین عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانید!)

سطح 3 (تخصصی) :

درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری!

سطح 4 (عالی): تعارف کردن چای بدون این که نصف آن در سینی بریزد.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 14:26 توسط hasty|


يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد. روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار قلب شما حفره اي ايجاد كرده ام
مرا ببخشيد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 21:27 توسط hasty|

گروه اینترنتی قلب من
امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! دل به دلم بدین تا براتون تعریف کنم پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم . یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید .هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید.... منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و.... دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم . ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! ذوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟ حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد! یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن! تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!

گروه اینترنتی قلب من

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 20:54 توسط hasty|

 

مــن، از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم ...
و از تمــــام زمیــــن، یک خیابان را ...
و از تمــــام تـــــو، یک دست
که قفــــل شده در دست مـــــن ...


 

گروه اینترنتی ایران سان

دارم فکر می کنمــــــــ ــــــ
چقدر خوب می شـــــــــــــــــ ــــ ــــ ــــــد
نزدیک صورتم نفس می کشــــــــــــــــ ــــــــ ــــــ ــــــــیدی
می دانـــــــ ــــــ ـــــــــی؟
من رک تر از آنمــ ــــــ ــــ ــــ
که نبوسمتــــــــــــــــــــــ ـــــ ـــــــــ


 

گروه اینترنتی ایران سان

یک غریبه می خواهم
بیاید بنشیند فقط سکوت کند
و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود این همه بار ...
بعد بلند شود و برود
انگار نه انگار...


 

گروه اینترنتی ایران سان


قله ای که یک بارفتح شود، تفریحگاه عمومی خواهد شد!
مواظب قله ات باش ...!


 

گروه اینترنتی ایران سان

اگر؛ کسی دوان دوان به سوی تو اومد
احتمال بده
شاید
در حالِ فرار از دیگری باشد !


 

گروه اینترنتی ایران سان

امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم
نــه چشــمان فریــبنده ات و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم
مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...
دلــم گــرفــته ...

غــم هــایم را بــغل کــن.


 

گروه اینترنتی ایران سان


آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
حالا اما...



گروه اینترنتی ایران سان

جا مانده است
چيزي جايي
كه هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد ....

- زنده یاد حسین پناهی -

 




 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:29 توسط hasty|

سلامی از دلی تنها
دلی آکنده از غمها
گهی بی بار
گهی بی یار
گهی از زندگی بیزار
گهی خندان
گهی گریان
گهی رنجیده از یاران
سلام ای بهتر از باران

 

 

دیروز و فردا هر دو نامردند ...!
دیروز با خاطراتش
و
فردا با وعده هایش ...
مرا فریب دادند
تا
نفهمم امروزم چگونه گذشت...

 

يــــاد بِگيــر!

اگـــه کســـي بِهـــت گفـــت دوسِـتـــــــ دارَم

لـُــزومـــا بـه ايــن مَعنــي نيستـــ کــه کَــس ديگـــه اي را دوسـتـــ نـَــدارد ...

 

بوسه را باید تکرار کرد ،
بوسه پلی است برای ابراز احساسات پاک ...
بوسه مرد و زن نمیشناسد ،
پل ها را خراب نکنید ...

 

 

از تنها بودنم راضی نیستم. اما...
خوشحالم که با خیلی ها نیستم!!!

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:27 توسط hasty|

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طعم عشق و دوستی بر کام ساکنان ایران زمین جاودانه باد

 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:20 توسط hasty|

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد


چه خوب است که ما ایرانیان هم
علاوه بر اینکه روز 29 بهمن را بعنوان مبنا مورد توجه قرار می دهیم


این چهار روز فاصله را نیز روز عشق بدانیم

ضمن اینکه در 361 روز دیگر سال هم به یکدیگر عشق بورزیم

چون عشـــق با شما ایرانیان عزیز هرگز بیگانه نبوده و نیست

و عشق را فقط عشق است و بس ...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:20 توسط hasty|


روز عشـق فرنـگی (ولنتـاین) در کشـورهای مختـلف جـهان


در روزهای اواخر بهمن و اواسط ماه فوریه هستیم که مصادف شده با
روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) که این دو روز تنها به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند یعنی ۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) و ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان). ولی خیلی ها این چند روز را به "ولنتاین" که یک مناسبت خارجیست تعمیم می دهند و نسبت به روز عشق ایرانی (29 بهمن) یا همان "سپندارمذگان" بی توجه هستند ! بطوریکه اکثر جوان ها بدون اینکه از تاریخچه ولنتاین اطلاعی داشته باشند، سعی می کنند که در این روز برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند و هر طور شده یگانه عشقشان را خوشحال کنند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:13 توسط hasty|

یادمان باشد ...
زندگی چون گل سرخ است
پر از عطر... پر از خار... پر از برگِ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار، همه همسایه ی دیوار به دیوارِ همند...!


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 12:17 توسط hasty|


آخرين مطالب
» موضوع انشا
» این یعنی چی اونوقت عجبااااااااااااااااااااااااا از دست این طراحان مدرن
» دلـت را بتـکان ...
»
» سخنان نــاب و پرمعنــای زنـدگی
» مهربانا، گوش کن
» کلاس های آمادگی آقایان !
» شما دوست من هستيد
»
»

Design By : Pichak